headline photo

آلودگی دریای خزر

فکر نکنم کسی باشه که از شمال و دریای خزر خاطره نداشته باشه ، چه تو سنین کودکی که گوش‌ماهی جمع میکردیم و چه جوونی که شب‌ها کنار دریا آتیش روشن میکردیم و تا صبح میگفتیم و میخندیدیم ، چقدر موقع آبتنی از اون آب‌های تلخ و بدمزه قورت دادیم و رُش‌ها رو از روی پاهامون پاک کردیم .

نمیدونم تازگی‌ها گذرتون به شمال و کنار‌دریا افتاده یا نه ، اگه رفته باشین میبینین که دیگه از اون دریای شفاف و زیبا که میشد گوش‌ماهی‌هاش رو زیر پاهاتون بشمارین دیگه خبری نیست و بوی گند فاضلاب همه جا رو گرفته .

دریای(در واقع دریاچه) خزر بزرگترین دریاچه دنیا با مساحتی بالغ بر 460 هزارکیلومتر مربع و دارای 114 گونه و 63 زیر گونه و 14 نژاد ازکمیاب‌ترین ماهیان دنیا هستش که بین کشور های ایران و روسیه و آذربایجان و ترکمنستان و قزاقستان قرار گرفته و12 میلون نفر در اطراف اون ( 6 ملیون نفر در سواحل ایران و3 ملیون در روسیه و3 میلون هم در 3 تا کشور باقی مونده ) زندگی میکنن . به خاطر استخراج نفت از طرفی و سرریز کردن فاضلاب های شهری از طرف دیگه داره روز به روز خراب تر و آلوده تر میشه ، در این بین سهم آذربایجان و قزاقستان به خاطر استخراج نفت از همه بیشتره و البته سهم ایران به خاطر سرریز کردن فاضلاب های شهری و صنعتی و کشاورزی ، هر چند روسیه هم با رودخونه ولگا که از 16 تا شهرش میگذره فاضلاب 16 تا شهر رو داره توش سرازیر میکنه .

آلودگی از طرفی و صیدهای بی‌رویه و قاچاقی ماهی‌های خاویاری در ایران و فک‌های خزری در قزاقستان نسل این موجودات رو به شدت داره تهدید میکنه . بر اساس آخرین تحقیقات سازمان های شیلات روسیه و ایران اگه روند آلوگی همین طور ادامه داشته باشه تا 15 سال آینده نسل3 نوع ماهی‌های خاویاری و ماهی سفید برای همیشه منقرض میشه ، البته این فقط یه طرف قضیه هستش و انواع ناراحتی های پوستی و کبدی و حتی سرطان ها هم میتونه از عوارض دیگه این آلودگی ها باشه .

طبق گفته های ماهیگیر های اطراف انزلی میزان آلودگی در سال های اخیر به حدی رسیده که خودشون دیگه ماهی‌ها رو نمیخورن و پوست دست‌های اکثرشون دچار ناراحتی و حساسیت شده . از طرف دیگه شناگرهای بومی هم میگن دیگه نمیشه توی آبهای منطقه شنا کرد و خیلی‌هاشون ناراحتی‌های پوستی گرفتن . این تازه قسمت قابل لمس موضوع هستش و اینها از اثرات فلزات سنگین که از طریق کودهای شیمیایی و فاضلاب های بیمارستان ها و کارخونه ها وارد دریا داره میشه خبر ندارن .

فلزهای سنگین( شامل کادمیوم ، نیکل ، وانادیوم و سرب )  با نیمه‌عمرهای بالا و ماندگاری‌های زیاد‌شون در طبیعت به راحتی میتونن وارد چرخه غذایی بشن ( بیشترین جذب رو در اشپل یا همون تخمدان دارن که مورد علاقه گیلانی‌هاست) و از این طریق انواع امراض کرونیک و مزمن رو تو مردم منطقه به وجود بیارن . مریضی از طرفی و بیکاری و عدم رونق اقتصادی به خاطر کاهش ماهی‌ها از طرف دیگه خطراتی هستن که مردم گیلان و مازندران رو در 10 سال آینده تهدید میکنن . اگه امروز کاری نکنیم پس فردا فقط قصه های دریای خزر باقی میمونه که میتونیم برای بچه هامون تعریف کنیم .

 

 

 

با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :

http://www.mazandnume.com/?PNID=V4901
http://groups.google.com/group/iranian-green-blogers-union/web/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%AF%D9%8A+%D8%AF%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%8A+%D8%AE%D8%B2%D8%B1
http://www.civilica.com/Paper-NSMI05-NSMI05_067.html
http://www.goonagoon.org/SubjectForPrint.aspx?key=15411
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3706710,00.html
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,2824875,00.html 

نقش آب





سلام



قبل از شروع کردن مطلب درگذشت پدر معنوی جنبش سبز رو به همه ایرانی های آزاده تسلیت میگم ، خودم هم فکر نمیکردم یه روزی انقدر از این اتفاق ناراحت بشم ، روح‌شون شاد و یاد‌شون گرامی باد.




به نظرتون بزرگ‌ترين مشكل الان دنياي ما چيه؟ چه جوابي بهم ميدين؟ جنگ ؟ فقر ؟ ترور؟ مريضي ؟ چی؟ البته حق هم دارين ، فکر میکنین علت اين همه خون ريزي چي ميتونه باشه ؟





انرژي؟ نفت ؟ منابع؟ تکنولوژی؟ آفرين ، باز هم حق دارين . اگه يه نگاهي به تاريخ تمدن بشر از ابتدا تا حالا بندازيم ميبينيم كه:انسان بدون نفت و تكنولوژي هم قرن‌ها خيلي راحت تونسته زندگي كنه اما بدون آب چي؟نفت كه نقش حياتي تو زندگي آدم نداره ، و نه میشه اون رو خورد و نه آشاميد ، اين همه باعث جنگ و خون‌ريزي ميشه ، حالا اگه يه روزي آب بخواد كم بشه ، فكر ميكنيد چه مصيبتي پيش بياد؟





آبي كه اگه نباشه آدم بدون اون ميميره و بيشتر از چند روز زنده نميمونه .در حال حاضر تو همه جاي دنيا ، اين مسأله به عنوان بزرگ‌ترين مشكل بشريت مطرح شده و همه دارن به اون فكر ميكنن ، اما ماها تو ايران همه فكر و ذكرمون شده انتخابات و الف‌نون و جنبش سبز و قرمز و قهوه ای .اين حكومت هم مثل همه حکومت‌های خودکامه دیگه يه روزي بارش رو ميبنده و ميره ، اما ماها هستيم كه باقي ميمونيم ، حالا يا خودمون يا بچه‌ها‌مون و نوه‌ها‌مون ، بياين از الان كاري كنيم كه وقتي پس‌فردا نوبت بچه‌هامون رسيد بتونن زندگي شونو ادامه بدن و ايران تبديل به ويرانه و كوير نشده باشه براشون.





طبق پيش بيني هاي سازمان ناسا تا 15 سال آينده ، تو كل خاورميانه آب به مهم‌ترين مسأله تبديل خواهد شد و احتمالاً جنگ‌ها به خاطر اون صورت خواهد گرفت و اگه كم شدن اون به همين صورت ادامه پيدا كنه تا 50 سال آينده كل منطقه به كوير تبديل ميشه . ما ها خيلي راحت ميتونيم جلوي اين كار رو با كمي صرفه جويي و دقت بگيريم ، يه خونواده 4 نفره اگه فقط موقع مسواك زدن و اصلاح صورت و حموم كردن آب رو درست مصرف كنند و بي‌خودي باز نذارن ، ميتونن 140 تن آب در سال صرفه‌جويي كنن.





حساب كنين ، فقط يه خونواده ميتونه در سال 140 تن آب صرفه‌جويي كنه حالا اگه همه اين كار رو كنن چه ميزان قابل توجهي آب باقي ميمونه و براي سالهاي آينده ذخيره ميشه.اگه به فكر خود مون نيستيم به بچه‌ها‌مون و بازماندگان‌مون رحم كنيم و كمي هم به اين مسأله توجه داشته باشيم که ديگران كشتند و ما خورديم ، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ما بكاريم و ديگران بخورند . در ادامه خوندن این پست دوست خوبم الینا رو هم توصیه میکنم .
















432b22f9987b644eaa644854f3f6c429


با درود و سپاس فراوان : شهرام

نوستالژی دهه شصت



سلام

امسال ماه رمضون شبکه 3 ایران یه سریال جالب با بازی حمید گودرزی به اسم پنجمین خورشید پخش میکرد که در مورد سفر به زمان و برگشتن به دهه 60 بود که برای همه اونایی که حد اقل 30 سال رو دارن سرشار از خاطره های تلخ و شیرینه ؛ امروز میخوام یه کم در مورد اون روز ها و چیزهایی که یادم مونده با هم حرف بزنیم .

اون موقع ها من بچه مدرسه ای بودم و ابتدایی میخوندم ، نه ماهواره بود و نه کامپیوتر و موبایل ، ترس از بمباران و جنگ از یک طرف و آزار و اذیت های کمیته از طرف دیگه حسابی همه رو غم زده میکرد . تنها دلخوشی مون ویدئو های تی سِوِن سونی بود که از ترس توی کمد ها قایم شون میکردیم وداشتن شون جرم بود ؛ شطرنج و نوار کاست و هر نوع بازی دیگه هم ممنوع بود . تنها راه ارتباطی مون با دنیا تلوزیون ایران و همون 2 تا کانالش بود که اون هم نصف روز ملا و آهنگران نشون میداد و بقیه اش رو هم کارتون های غمناک که همیشه یکی گم شده بود و یکی دیگه با بدبختی دنبالش میگشت : هاج ، حنا ، نل ، بل و سباستیان و بنر که همه شون مادر ها شون رو گم کرده بودن احتمالاً مادرهاشون هم بی حجاب بودن که ماها هیچ وقت نتونستیم مادرهاشون رو ببینیم و خیال مون راحت شه ؛ برای دیدن سری کامل عکس ها شون میتونین اینجا ( + ) کلیک کنین ، تنها برنامه قابل تحمل شون دیدنیها بود که با اجرای مجری خوش تیپش و صدای گرمش یکشنبه ها برای مدتی بمباران و جنگ رو از یاد مون میبرد و اون هم در واقع تیکه هایی از برنامه های ماهواره بود که خود شون برامون گلچین و پخش میکردن .

video


هفته ای یه روز هم اوشین و روزهای دور از خانه رو میداد که باز به خاطر نبودن گزینه بهتر همه مون نگاه میکردیمش ، شاید اون روز ها خیلی خوش مون نمیومد ولی وقتی امروز این تیکه تیتراژش رو دیدم نمیدونم چرا چشم هام پر شد ، یاد 20 سال پیش افتادم ؛ اگه سن تون میرسه و اون موقع ها یاد تون میاد یه نگاهی بندازین ، حتم دارم شما هم حس من رو پیدا میکنین .

video

اوضاع سینما هم زیاد خوب نبود و فیلم های چاخان جمشید آریا از یه طرف و جنگ از طرف دیگه همه جا رو گرفته بودن . البته سینمای کودک بد نبود و شهر موشها که ورژن سینمایی کارتون عروسکی مدرسه موشها بود تو سال 63 پرفروش ترین فیلم سال شد ، غیر از اون هم فیلم دزد عروسک ها با بازی اکبر عبدی خیلی قشنگ بود و یادم میاد 6 بار دیدمش اون زمان .

از تلوزیون که بگذریم تفریحات دیگه مون : دارت ترکوندن و تیله بازی کردن و تو خاک و خل کوچه ها فوتبال بازی کردن بود . البته اگه صدای آژیر قرمز و مارش های رادیو تلویزون میذاشتن ، دم به دقیقه آژیرمیزد و دل همه مون رو توی دهن مون میاورد اگه دل تون برای اون آژیرها و مارش های نظامی و سرود ها تنگ شده میتونین از اینجا داونلود شون کنین . یه سری هم آدامس های جام جهانی با عکس های فوتبالیست ها بودش : رودگولیت و مارادونا و رودی فولر . یادش به خیر ، آلمان قهرمان شده بود ؛ و از همه مهم تر مجله دانستنی ها که رد نمیدادیمش .

اما غیر از همه اینها به نظر من اون زمان ها با اون همه محرومیت و فشار و شاید هم دقیقاً به همون خاطر مردم یکدل و یکرنگ بودن ، فامیل و همسایه و محله معنی داشت ، مردم هوای هم دیگه رو خیلی داشتن ، چه توی پارک ها و خیابون ها در برابر کمیته چی ها که به جوراب و روسری مردم گیر الکی میدادن و چه در برابر دشمن خارجی و بمباران . هر هفته کل فامیل خونه یکی از بزرگان جمع میشدن و بزرگ ها بساط منقل و کباب راه مینداختن و کوچیک تر ها هم آتاری که تازه اومده بود بازی میکردن . هواپیما آتاری رو فکر کنم هنوز هم یاد تون هست ، برای داونلودش میتونین اینجا کلیک کنین (+) .

نمیدونم چرا اما خیلی دلم برای اون روز ها تنگ شده ، برای صمیمیت و یکرنگی و سادگی اون روز ها ، احساس میکنم تکنولوژی و راحتی آدم ها رو خیلی از هم دیگه دور کرده ، زندگی ماشینی شهر نشینی اجازه اون دور هم جمع شدن ها رو دیگه نمیده ؛ بچه های نسل جدید همه پاستوریزه و هموژنیزه بار اومدن و میان . دیگه صمیمیت و رحم وجود نداره ، همه تشنه خون هم شدن ، خیلی دلم برای اون روز ها تنگه ...




با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :

RF4VVVH3U2H7

http://dahe60.blogfa.com/8706.aspx

http://koroparandeh.blogspot.com/

http://pafa.blogfa.com/post-533.aspx

دروغ های سفید

سلام
امروز میخوام در مورد دروغ و دورغ گفتن با هم بحث کنیم . توی زندگی مون چقدر دروغ میگیم؟ و چرا گاهی مجبور میشیم دروغ بگیم؟ و اصولاً چه دورغهایی روزانه و لازم هستن؟ و دُز این کار چیه؟ و چقدر مجاز به گفتن دروغ هستیم ؟

اولین چیزی که ماها توی مدرسه یاد میگیریم اینه که دورغ چیزی بد و گناه هستش و دروغگو دشمن خداست و آدم ها همیشه باید راست بگن . اما جالبه که توی تحقیقی که توسط یکی از دانشگاه های آمریکا بین بچه های 7 تا 9 ساله انجام گرفته معلوم شده بچه هایی که دروغ میگن آدم های خلاق تری هستن و بعد ها توی آینده کاری شون موفق تر میشن و این به خاطر استفاده بیشترشون از نیمکره راست مغز هستش ، چون که نیمکره راست نیمکره تخیل و خلاقیت و نیمکره چپ نیمکره منطق و راستی و درستی هستش ، طبق یه تحقیق دیگه معلوم شده که مرد ها روزانه متوسط 5 تا 7 و زن ها 3 تا 5 دروغ میگن بدون اینکه خود شون در جریان باشن ؛ میپرسین کی و کجا؟

خیلی ها مون مجبوریم توی دانشگاه و مدرسه یا تو محیط کار با آدم هایی که برامون هیچ جذابیتی ندارن معاشرت کنیم . گاهی برای حفظ موقعیت اجتماعی مون و گاهی برای اینکه خودمون رو آدم مدرن و سازگاری نشون بدیم مجبوریم خیلی چیز ها رو تحمل کنیم و به روی خودمون نیاریم . وقتی که حال مون پرسیده میشه و ماها الکی لبخند میزنیم و میگیم خوبیم ، وقتی که عشق مون ازمون میپرسه امروز چطور شدم و ما بدون اینکه حتی نگاهش کنیم میگیم : به به خیلی خوشکل شدی ، وقتی که دوست مون یه قرار ملاقات مهم داره و نظر ما رو در مورد ظاهرش میپرسه و ما میگیم: خیلی خوش تیپی ، وقتی که یه همکار به یه پست بالاتر ارتقاء پیدا میکنه و ما میریم و بهش تبریک میگیم ، وقتی که دوست مون توی یه امتحان مهم قبول میشه و ما نمیشیم و با لبخند توی جشنش شرکت میکنیم و هزاران مورد مشابه که توی زندگی همه مون هر روز داره پیش میاد و اینها دروغ های روزانه و سفید ماها هستن هر چند که خیلی وقت ها خودمون هم متوجه گفتن شون نمیشیم ، یه جور رفلکس .

اما یه وقت هایی مجبوریم دروغ بگیم چون که بعضی ها ظرفیت دونستن واقعیت رو ندارن و بعضی ها هم دوست دارن توی دنیای دروغین خود شون زندگی کنن که البته نوع پیشرفته این همون شیزوفرنی هستش که طرف کلاً توی یه دنیای تخیلی زندگی میکنه و خودش هم دیگه نمیتونه فرق واقعیت و تخیل رو درک کنه ؛ فکر کنین دوست تون بهتون زنگ میزنه و میخواد در مورد رفتار سرد عشقش که اون هم اتفاقاً دوست شماست باهاتون درد دل کنه . شما با اینکه میدونین رسیدن این 2 تا به دلایل مختلف غیر ممکن هستش و عشقش اون رو دوست نداره اما مجبورین به این دوست تون دروغ بگین . چون که اون زنگ نزده که از شما راه حل بگیره ، اون زنگ زده که شما آرومش کنین ؛ اون احتیاج به دروغ های شیرین شما داره که روحیه اش حفظ بشه ، شاید پیش خودتون فکر کنین که گفتین حقیقت بهتره ، اما به نظر من هیچ کس از فرداش خبر نداره و نباید امروز رو فدای فردا کرد ، شاید اگه واقعیت رو به اون دوست تون بگین باعث افسردگیش بشین و باعث افت تحصیلی و کاریش بشین . شاید اصلاً پس فردا دوست تون بیافته و بمیره ؛ چرا دلخوشی امروزش رو با گفتن حقیقت بهش ازش میگیرن . بذارین از امروزش لذت ببره و فرداها که ظرفیتش بیشتر شد خودش واقیت ها رو بدونه . شاید هم تا فردا شرایط تغییر کرد و همه پیش بینی ها غلط از آب در اومد و مشکل شون حل شد .

آنتونی رابینز نویسنده کتاب های به سوی کامیابی یه جمله داره که میگه:« سعی کنین از هر لحظه زندگی تون لذت ببرین و قدر هر لحظه رو بدونین چون که هر لحظه که میگذره فرصتی دوبارست برای تغییر همه چیز» و نباید امروز رو فدای فردا کرد البته نه اینکه فردا ها رو بسوزونین و خوشگذرونی کنین اما زیاد هم با فکر امروز فردا رو خراب نکنین .

همه مون توی زندگی توی شرایطی قرار میگیریم که احتیاج به گفتن دروغ پیدا میکنیم ، اما نباید این رو به صورت عادت در بیاریم و بیخودی هر موقعی دروغ بگیم . اینکه بدونیم کی و کجا راست بگیم و کی همه حقیقت رو نگیم احتیاج به مهارت و هوش زیادی داره و تا حدود زیادی شخصیت اجتمایعی ما رو شکل میده ؛ شماها کی و کجاها دروغ میگین و چرا؟






با درود و سپاس فراوان : شهرام

برخی منابع :